ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

مهمانی پنجشنبه شب

1391/3/7 21:50
نویسنده : مامانی
877 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیزان.اول بگم که علت اینکه اینقدر با تاخیر این پست رونوشتم،این بود که ویندوزمون مشکل دار شده بود و تا نصب شد طول کشید .

با هماهنگی مسئول مربوطه(مامان ریحانه) و به دعوت مامان سارا جون و اینکه خودمان هم دلمان مهمانی میخاست،پنجشنبه خودمان و دخملیها رو آماده کردیم و شوهری بنده خدا ما رو رسوندن.وقتی رفتیم ،دیدیم که مامان رومینا جون هم به همراه خواهری و فندقی هم اونجا هستن .خیلی از دیدنشون خوشحال شدم،فقط حیف که زود رفتن و من یادم رفت که از رومینا جون عکس بگیرم.البته قبل از اومدن ما اونا عکسهاشون رو گرفته بودن.خلاصه اینکه کلی بهمون خوش گذشت.ثنا جون و ستایش خانوم،خاله ی ریحانه و سارا کلی با هم بازی کردن و آخر شب تازه ناراحت بودن که هنوز بازی نکردن.ثمین و ریحانه هم که هر کدوم یه جور خودشون رو مشغول میکردن.ریحانه که از اول تا آخرش خیار میخورد و ثمین ما هم هی دمپائیهای سارا رو میپوشید و میچرخید.

مامان سارا کلی خودشون رو به زحمت انداختند و مامان ریحانه هم کمک کردن.مخلفات سفره شامل مرغ شکم پر و برنج و سالاد و سوپ و کرم کارامل و ماکارونی در دو نوع ساده و فرم دار بود که چون خیلی فک زده بودیم و گشنه بودیم،به عکس گرفتن نرسید.از همینجا دوباره ازشون تشکر ویژه میکنم و از بابای سارا هم عذرخواهی میکنم که ما تا ساعت 12 شب ایشون رو بیرون منزل نگه داشتیم و بنده خدا مجبور شده بودن برن محل کارشون! از بابا رضا هم بخاطر صبر و حوصله ای که داشتند و کلی دم در معطل شدند تا بالاخره ما رضایت به رفتن و خداحافظی از دوست جونیهامون دادیم،تشکر و قدردانی میکنم.اینم عکسها:

پی نوشت:از دوستهای عزیزم که میخان به ثمین رای بدن تشکر میکنم.باید بگم که رای گیری هنوز شروع نشده.خبرتون میکنم.در ضمن کسانی که وارد وب مامی صهبا و صدرا میشن میتونن به قسمت سمت راست موضوعات مطالب،قسمت مسابقه ی عکس نی نی برن و خبرهای جدید مسابقه رو ببینن.ممنونم از لطفتون

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (8)

مامان ریحان عسلی
7 خرداد 91 21:56
سلام
خوشحالم درست شد می بینی کار مارو
ای شیطون عکس خیار به دست ریحان گذاشتی



والا ما کاره ای نبیدیم.چون تو همه ی عکسها این دو عدد خیار هی تو دست ریحانه بیدن!
مامان پرنسس کوچولو
7 خرداد 91 22:26
وای عزیزم چقدر ثمین جون نازه


لطف داری خانومی
مامان رومینا
7 خرداد 91 22:26
ایشالا روزی که بیاین خونه مون حسابی از وروجک ها عکس میندازیم.ما منتطریماااااااااااااااااااااااا


انشااله.قسمت بشه که عالیه
مامان سارا
8 خرداد 91 17:55
سلام
به به به این مامان سارا چه کدبانوییه هاااااااااا
واقعا عکس دومی رو خیلی به موقع گرفتی
خیار خوردن ریحانه رو خوب اومدی
ولی خداییش اون شب خیلی خوش گذشت


خب ولی هنوزم به پای مامان ثنا که نمیرسه
حال کردی.هنر عکاسیه دیگه.بهش میگن شکار لحظه ها
به منم خدائی خیلی خوش گذشت.بازم ممنون
مامان شراره
8 خرداد 91 21:14
سلام.ماشالله دختراي گلت روزبه روز شيرينتر ميشن.
يكماهي ميشدازتون بي خبر بودم.خيلي خوشگل شدن.هزارماشالله بهشون.



به به خوش اومدی خانومشما لطف دارین
خاله جون
10 خرداد 91 15:53
شادباشید.درکناردوستان عزیزتون
خاله هدي ياسمين زهرا و محمد كوچول
24 خرداد 91 12:38
واي چه عكس خوگشلي گرفتين دخملا
مامان زینب
26 تیر 91 14:31
یهویی عکس ریحانه رو دیدم گفتم این ریحانه است دقت کردم سارا رو هم شناختم ...
منممممممممممممممممممممم میخوااااااااااااااام
دلم بازم قرار رفیق میخواد اونم بوشهریییییییییییهاااااااا

به مامان سارا بگو مامان زینب گفته اومدم بوشهر همونایی که برا بقیه درست کردی باید برا منم بپزونیهااااا

انشااله.شما بیا.خب حالا چرا خودت بهش نمیگی عزیزم.خجالت میکشی